ولی افسوس به جای افکارش،زخم های تنش رانشانمان دادند
وبزرگترین دردش را بی آبی نامیدند....
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 11 قبل از ظهر
توسط فاطی
|
جومونگو......یهودیت!!! ( )
برام خیلی جالب بود وقتی فهمیدم که فیلم جومونگ که اینقدرپرطفداره ازطرف دولت یهود ساخته شده وای که این یهودیا چقدر خوب دارن دینشون رو بین تمام مردم جهان تبلیغ می کنن واونوقت.ماها توخواب نازبه سرمی بریم صهیونیست ها ، كم كم دارن عقاید و تفكرات ما رو به نفع خودشون تغییر می دن.
بهتره بریم سربحث اصلی خودمون یعنی «سریال جومونگ». جومونگی كه همچون موسی (ع) در خانه فرعون (امپراطور) رشد و نمو می كند ، برعلیه وی می شورد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (كه گذر موسی (ع) از رود نیل را تداعی میكند) ، به سرزمین خالی از سكنه (!) پدرانش یعنی چوسان قدیم (ارض موعود) وارد می كند. چو سان در ذهن عبارت «جو سان - Jew Sun» یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفتآور میشود كه خورشید در تورات ، نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد! چوسان كه ارض موعود شد ، منجی این قوم - جومونگ - نیز راهبی یهودی می شود (Jew Monk = راهب یهودی) و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در جو لبن (Jew Lebun = لبنان یهودی) بنا می كند. در اكثر واژه های كلیدی این افسانه كره ای ، «جو» و یا چیزی شبیه آن (كه دقیقآ با همین تلفظ ، در زبان لاتین به معنای یهودی است) به كار رفته است. شایان ذكر است لازم نیست دقیقآ املای این لغات صحیح باشد. چراكه در عمل هم ممكن نیست. بلكه نویسندگان این افسانه كوشیده اند از اسامی و یا كلماتی بهره ببرند كه بیشترین شباهت را با اسامی و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزامآ املاء - اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه كند. جالب اینكه بیشتر این عبارات ، اسامی خاص هستند تا درصورت ترجمه و دوبله به زبانهای دیگر ، تغییر نكنند. البته آنچه ذكر شد ، سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری - صهیونیستی این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم كه بر روی پوست ترسیم شده را دیده باشید ، فقط كافیست تا نقشه فرضی ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلآ دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید. همچنین در زمینه سكانسهای مختلف این سریال ، ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید كه نماد ارض موعود صهیونیست هاست مواجه می شوید. از اینها كه بگذریم ، نقش «كابالا» یا عرفان و سنت شفاهی یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا میكند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمی بدون اذن پیشگوهای زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یك «نوستراداموس» یا «ربی یهودا» ، «اری مقدس» ، «ربی شمعون» و دیگر كابالیست های یهودی لازم دارند تا برایشان ، واقعه 11 سپتامبر را پیشگویی كند و از آینده روشن قومشان بگوید. تأكید بسیار بر مسئله پیشگویی ، پرده از نیتی شوم و شیطانی برمیدارد كه آن چیزی جز نامگذاری دهه دوم قرن بیست و یكم به نام دهه كابالا نیست. آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی - رسانه ای یهود به آن پرداخته می شود ، آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاد شدن مفاهیم دلخواهشان است. همانگونه كه فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانیهای سبك متال و ... دهه نود ، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم كه همان Satanism و یا شیطان پرستی بود ، آماده كرد. جومونگ كه گویا «ماشیح یهود» بوده و قومش نیز همان فرزندان برتر خداوند هستند ، ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنیاسرائیل (طالوت و داوود) ، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادی كم ، بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینیها (هان) پیروز می شود.
به ستاره های شش گوش كه نماد یهودیت است ، در كلاه حصیری دقت فرمائید. برای نمونه دو عدد از ستاره ها پررنگ شده اند.
نقش زنان در این سریال (اعم از كاركترهای مثبت و منفی) ، انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود و یا حداقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و ... می اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» ، بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودی است كه بنابر فصل های 4 و 5 كتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق ، بر سربازان سیسرا پیروز می گردد و یا اقدامات تجاری وی ، «گراسیا ناسی» زن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می كند. بانو سویا (همسر جومونگ) نیز كه ابتدا به اسارت می رود ، ولی پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش ، از معرفی مجدد خود سرباز می زند ، شما را یاد داستان «هدسه» كه بنابر فیلم صهیونیستی «یك شب با پادشاه» ، به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه درآمد ، میاندازد. در بررسی شخصیت های زن این سریال ، از هدسه كه با نفوذ در دربار ایران ، مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم نمود بگذریم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است) ، به یاد «ركسلانه» یا «خرم سلطان» یهودی می افتیم كه با نفوذ در دربار سلیمان ، پادشاه عثمانی به همسری وی درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفی» ، بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد. در دیالوگهای این سریال ، فراوان عبارات آوارگی ، اسارت ، سرزمین مادری و تاریخی ، كوچ و ... به چشم می خورد كه همگی یاأور فرازهایی از تورات است. جومونگ برای دفاع از خود ، حق دارد از سلاح های نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی ، بمب های آتشزا و ... برعلیه دشمنان خود استفاده كند. تا جایی كه بیننده ، این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند كه حاصل هوشمندی و تخصص كارگزاران اوست. همانگونه كه باید صدها كلاهك اتمی رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. دشمن اصلی جومونگ ، امپراطوری چینی ها یا همان «هان» است كه سربازهایش ، با پری كه بر روی كلاهخودهایشان دارند ، بیشباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقی هم به نظر می رسد. باید در مقابل نفوذ روزافزون اقتصادی چینی های كومونیست در مقابل ایالات متحده كه 80 درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداكثر 6 درصدی یهودیان است ، ایستاد. یكی از این راه ها ، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد امریكا و اسرائیل در حیاط خلوت چین است. توجه بیش ار حد این سریال به مقوله تجارت ، بی شك برای یهودیان زرپرست ، زیبندهتر است تا شینتویستها و مائویستهای روح گرای شرق آسیا. شاید هم صهیونیست نمی تواند قبول كند كه پیروان مكتب كومونیسم (چین) ، امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد كره هم به عنوان همپیمان ایالات متحده و اسرائیل ، با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) ، به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگی جهت سرازیر نمودن هرچه بیشتر تولیدات خود در كشورهای هدف (مانند ایران) است. چرا كه مناسبات اقتصادی 12 میلیارد دلاری بین ایران و كره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران ، چشم طمع چشم بادامیهای كرهای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پرگهر جلب كرده است. این در حالی است كه نوادگان جومونگ ، بارها در مجامع بین المللی هم داستان با امریكا و اسرائیل ، فعالیتهای صلحآمیز هسته ای ما را محكوم نموده اند. نمی دانم چرا باید بازارمان را در اختیار كشوری بگذاریم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گذاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست. بلكه موارد دیگری همچون نقش شركت گوگل در القاء تبلیغات غیرمستقیم نیز در این سریال مشهود است. آنجا كه قرار است امپراطوری نوبنیاد جومونگ «گوگوریو» نام گیرد ، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تأسیس كشوری به نام گوگوریو یا گوگلند در جزیرهای G شكل (لوگوی اصلی شركت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل میاندازد. البته با تمام تلاش و زبردستیای كه نویسندگان و دستاندركاران كرهای - اسرائیلی این مجموعه به خرج دادند ، هیچگاه نخواهند توانست اسامی برخی شخصیت ها و كاركترهای این سریال مانند «مگول» ، «یاگاك» و «ماگاك» را كه از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی ، همان «مغول» ، «یأجوج» و «مأجوج» خودمان هستند را با پوشش فرهنگی بپوشانند. چرا كه همواره در پشت این اسامی ، قتل ، غارت ، خونریزی و توحش نهفته است. البته این افراد ، بد نیست بدانند كه مردمان این سرزمین ، همان صاحبان فرهنگی هستند كه مغول ها را مسلمان نمودند و همچنین بنابر برخی تفاسیر ، این ذوالقرنین یا كوروش ایرانی بود كه اسلاف و اجداد آنها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند. به هر حال اگر یكی از قسمت های این سریال را از دست دادید ، چندان نگران نباشید. چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، به كرات آن را برایتان تكرار می نماید.
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 2 بعد از ظهر
توسط فاطی
|
شرمسارم!!!! ( )
شرمسارم ازاینکه مهربانی ات راازیادبردم.
شرمنده ام ازاین که همیشه بامن بودی وگمان می
کردم تنهایم!
ازمن دلگیر نباش خدای مهربانم!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت 1 بعد از ظهر
توسط فاطی
|
قانون سوم نیوتن ( )
به من گفت : من مثل قانون سوم نیوتن هستم،هر طوری که با من باشی ، من هم به همون نسبت با تو هستم. برای همین خیلی سعی کردم بهش محبت کنم تا به هم نزدیک تر بشیم اما هر قدر که من به او نزدیکتر شدم، او از من دورتر شد، تا زمانی که به سوی او دویدم و او از من گریخت و چون بی تاب دیدنش بودم، دیگر او را ندیدم.
F = -F قانون سوم نیوتن: براي هر كنشي همواره يك واكنش برابر ناهمسو وجود دارد یا به عبارت ساده تر هر عملی را عکس العملی است، مساوی با آن و در خلاف جهت آن
اون راست می گفت ، من حواسم به منفی معادله نبود.
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 9 قبل از ظهر
توسط فاطی
|
چراازمن پنهان کردند؟ ( )
به من آموختند لثه رابا«ث»وصابون رابا«صاد»می نویسند.بزرگ ترشدم به من یاددادند باد زودتراز آفتاب خشک میکند ،قد می کشیدم وهمه چیزمی آموختم ،فاصله زمین ازکره ماه ،مساحت دایره ....و معلم پاداش میدادتاحفظ کنیم اشعاری بی سروته را که تاامروز فراموشش نکرده ام .
حرف های دیگری دردانشگاه یادگرفتم ،اما هرگزیادم ندادند که کیستم !!!
چراازمن پنهان کردند:اثرانگشتم دردنیا بی نظیراست .کسی به من نگفت که چگونه ازدیدن شبنم شبدرها لذت ببرم .چرابه من نیاموختند که دیگران رادوست داشته باشم ،اما تاریخ جنگ های ۲۵۰۰ ساله را موبه مودر ذهنم کردند ،وچگونه به جای زیباترین جنگل ها ،عکس های چنگیز و هیتلر راچاپ کردند .درحالی که ازکنارمادرترزا ،گاندی و....به سادگی گذشتند وچرا یادم ندادند :گریه کنم ،بخندم،بخوابم،وارتباط برقرارکنم ،وخدارادربال زدن پروانه بجویم وچرا....؟
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 8 قبل از ظهر
توسط فاطی
به یادپدرم.... ( )
لحظات شیرین باتوبودن را قرارگاهی نکرده ام برای پنهان شدن وفراراز واقعیات ،که گذرگاهی کرده ام برای عبوراز همه تلخی های بی توبودن.......
مهربان پدرم، نازنین مرهمم، بهترین یاورم، اولین باورم وتنهاترین حسرتم ، خالصانه به تومی اندیشم
دوستت دارم وهمیشه به یادت هستم
یادایامی که پدرداشتم افسری زیبنده برسرداشتم
عشق سوزی حال دردی داشتم قلب گرم ورنگ زردی داشتم
زندگی بااومرا افسانه بود روشنی بخش دلم درخانه بود
پدردلخسته محنت هاکشید بادل رنجورزحمت ها کشید
من جوان بودم جوانی ناشکیب پدرم دریاری من بی نصیب
میلاد باسعادت مولی الموحدین حضرت علی (ع)وهمچنین روز پدررابه تمامی پدران عزیزتبریک می گویم.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 تیر1388ساعت 8 قبل از ظهر
توسط فاطی
|
به یادتو...برای تو ( )
...وآنگاه که احساس کردی تنهایی!
بدان من پیش ترازاین زمان تنهائیهایم راباتوپرکرده ام پس هرگزتنهایت نخواهم گذاشت!تاهستم!
امروزمطلب وبم رااختصاص دادم به تو،به تویی که جزئی اززندگیمی،گوشه ای ازهستیم و....
فکرمیکنم شروع مهم نیست،هرچندکه سخته بخوای حرف دلت رو واسه اون کسی که دوستش داری بنویسی اگه خوب نتونستم منظورم رابفهمونم توببخش عزیزکم.ولی خدائیش خیلی سخته چون تاحالا واسه ی کسی درد دل نکردم .
گذشته؛مثل وقتیه که فکرمیکنی تودستت چیزی داری ،ولی وقتی مشتتوبازمیکنی چیزی جز خاطرات نیست. آرزومیکنم آن خاطرات دوباره تکراربشه،دوباره من وتومثل اون زمانی که دوتا دوست صمیمی بودیم باشیم .وچقدر سالهای خوبی بود!
خودت خوب میدونی بعدازرفتن بهترین حامی وپشتیبانم چقدرتنهاشدم.شاید دور و برم شلوغ بوده وهست اما تنها بودم .ووجودنازنین توبود که من احساس تنهایی وبی کسی نکنم.ومرحمی شدی برای تنهایی های نوجوانی وجوانی ام!
اماتوهم تنهام گذاشتی شایدکوتاهی ازمن هم بوده...
افسوس میخورم که میدانم وتونیزمیدانی که چه چیزوچه کسی توراازخودت وازمن که تمام کسم بودی گرفت ولی....این راهم بدان که سکوتم برتمامی حرفهاو کارهایت دلیل بربی اعتنائی وبی توجهی ام به تونیست چراکه چه طور میشه ازخود غافل شد!توجزئی ازمنی،تکه ای ازوجودمی !
نمیخواهم مخرب آرزوهای کاذبت باشم ،نمیخواهم هرزمان که پابه بیراهه گذاشتی من برسرت انباری از حرف وموعظه ببارم تا مثلا ثابت کنم که چقدربرایم مهمی!
میخواهم وآرزو میکنم که خودت ویران کنی هرآنچه به باطل برای خودت ساخته ای!
دلم میخواست ومیخواد که خودت راه راپیداکنی وبدان من همان طور که همیشه باهات بودم،بازم هستم .
.... من!گلم!
نابودی تویعنی نابودی من!نمی تونم ازفکرت خارج بشم خودت بگو چیکارکنم؟تورو به خدایی که می پرستی ،تو رو به هرکی که دوستش داری بامن آن معامله ای رانکن که بادیگران میکنی!چراکه تو برای من متفاوتی ازدیگران!
درجایی خوانده بودم :
اگرکسی رادوست داری به اوبگو.زیرا قلبهامعمولا با کلماتی که ناگفته می مانند،می شکنند.
اگرکوتاهی دربیان این کلام ویاشایدفاصله ای درگفتن دوستت دارم! ازجانب من بوده ببخش، ولی به عمق حرف دلم به خاطرخدا فکرکن به دوستت دارمی که راحت برزبان می گویم ولی ازعمق سوخته دلیهایم برای توی بهترازخودم! که برایم هم سخت ترین بیان است وهم شیرین ترین !
سخت ترین :چراکه که تابه حال نه به کسی گفته ام وبااین روحیه نخواهم گفت.
شیرین ترین: چراکه میدانم به کسی میگویم که میدانم ارزش دوست داشتن رادارد.
باوربلور از باور سنگی که نمیداند معنای دوست داشتن رابه مراتب زیباترومحکم ترخواهدبود. توهمان بلوری که ازآینه ی نگاهش من خودرامی بینم
پس آن باوری که میدانم که میخواهی به آن برسی را به من نیزثابت کن.تا من نیز همرهی دیرینه وهمیشگی ام رابه تکراربه توثابت کنم پس توهم باوربلوری ام رانشکن و
آنگونه که درآرزوهایم باوردارم مرابه حقیقت برسان!
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 7 قبل از ظهر
توسط فاطی
|
...عروج ( )
آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب مینماید، و آن اینکه:
پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت: « با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد. چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد. بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.
کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.
باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
...متاسفانه دیروز خبردارشدم که ایشان دارفانی راوداع گفته وبه سوی حق عروج کرده اند ومن به پیشگاه حضرت صاحب الامروتمامی عالمان ودوست داران این عالم ربانی تسلیت عرض میکنم
روحش شاد.
+ نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 1 بعد از ظهر
توسط فاطی
|
خیانت!!! ( )
خیانت، زیانآورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمههای غیرقابل جبران به طرفین میشود، بلکه اعتماد و اطمینان کسی که مورد خیانت قرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیگر از بین خواهد برد. بهطور معمول نارضایتی از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت میشود، ولی در کل هیچ عذری برای این عمل نکوهیده پذیرفته نیست و باید از آن دوری نمود.
۱-ماجراجویی و حسادت: بهنظر میرسد پستترین دلیل برای انجام خیانت، حس ماجراجوئی و برانگیخته شدن احساسها بر اثر حسادت نسبت به شوهران زنان دیگر میباشد. این نوع انگیزهها به طور معمول در زنانی که به نوعی دارای مشکلها و کمبودهای روانی در زندگی میباشند، دیده شده و خوشبختانه دارای تعداد بسیار اندک است.
۲ـ ارضاء نشدن جنسی: مشکل برطرف نشدن نیاز جنسی هم از جمله مواردی است که گاهی توسل به پدیدهی نکوهیدهی خیانت را در برخی زنان موجب میشود. امروزه با پیشرفت علم پزشکی، بسیاری از مشکلها و کمبودهای جنسی چه در مردان و چه در زنان بهراحتی قابل درمان میباشد.
۳ـ پول و وضعیت اقتصادی: با کمال تأسف، برخی از زنان بهدلیل این که شوهر آنها دارای وضعیت مالی خوبی نیست و به مقدار کافی به آنها پول پرداخت نمیکند، فقط و فقط بهخاطر پول (و نه عشق) برآورده شدن نیازهای مادی خود، سمت دیگری کشیده میشوند که این بسیار جلوهی زشت و ناپسندی دارد چرا که با کمی همدلی و تلاش میتوان بهراحتی به خواستههای معقول مادی زندگی دست یافت.
۴ـ مورد غفلت واقع شدن :
او احساس میکند کسی که دوست داشت تمام وقت خو را با او بگذراند، اکنون بیشتر وقتش را در محل کار و با همکاران و دوستان خود صرف میکند، احسا تنهائی میکند چرا که هرگاه همسر خود را میطلبد با پاسخ منفی مواجه میشود، بهخاطر آنچه که انجام داده، مورد تحسین قرار نمیگیرد، احساس کمبود مینماید چون شوهرش حتی انتظارهای کوچکش را هم برآورده نمیکند.
۵-عدم توجه وبی اهمیتی توسط شوهر:
تنها چیزی که میتوان با اطمینان کامل بیان کرد، این است که همهی زنان، تشنه و عاشق تعریف و تمجید توسط شوهرشان هستند، بهخصوص هنگامیکه تغییری در آنها بهوجود آید. اگر او موهای بلند و بلوند خود را کوتاه و تیره نموده و توسط شوهرش مورد توجه و تعریف قرار نگرفت. باید انتظار داشت فرد دیگری زحمت این کار را بکشد!
۶ـ دیدگاه اشتباه: برخی مردان متأسفانه به همسر خود فقط بهعنوان یک ”شریک جنسی“ نگاه میکنند و از ارزشهای دیگر زندگی مطلع نیستند که این امر موجب میشود به امور دیگر نپرداخته و مسیر اصلی زندگی را منحرف میسازند و در نتیجه سرشکستگی و پوچگرائی را برای همسر خود به ارمغان خواهند آورد که این نیز فکر ”نادرست“ خیانت را در او برای جبران کمبودهای زندگیش و بهدست آوردن آنچه که شوهرش از او دریغ نموده، تقویت خواهد کرد.
۷ ـ تغییرهای شدید شخصیتی و رفتاری شوهر: او دیگر مانند گذشته، مهربان و با محبت نیست، زود عصبانی میشود، به هر دلیل نزاع به راه میاندازد، کمتر صحبت میکند، بهانهجوئی میکند، ایراد میگیرد، به ظاهرش اهمیت نمیدهد، به همسرش اهمیت نمیدهد، دیگر از حرفهای عاشقانهاش خبری نیست و همهچیز به یکباره تغییر کرده است.
۸ـ ابراز علاقهی بیشتر توسط دیگری: اگر فیلم ”بیوفا“ را دیده باشید، متوجه خواهید شد که زنان بهطور معمول وقتی مورد وسوسه و اغوای شخص دیگری قرار میگیرند، ممکن است دچار انحراف شوند، او پشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی؟ آیا ارزش آن را دارد؟
۹ـ خیانت شوهر: اگرچه همهی زنان برای انتقامجوئی از همسرشان به آنها خیانت نمیکنند، ولی بیشتر احساس میکنند حال که مورد خیانت قرار گرفتهاند، آنها نیز مجاز به مقابله به مثل میباشند. برخی تصور میکنند باید طعم تلخ داروئی که به آنها خورانده شده را به شوهرانشان بخورانند تا متوجه اشتباه خود و آنچه که بر سر همسرشان آمده، بشوند.
۱۰ ـ فساد اخلاقی: فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود این عمل ناپسند انجام گیرد.
- نتیجه خیانت به هر صورتیکه باشد و به هر دلیلی که انجام گرفته باشد، ناپسند و منفور است و تنها یک نتیجه در بر خواهد داشت: شرمندگی و....
دوست دارم شماهم نظرتون رو راجع به این مسئله بگین به امید روزی که همه مون واژه ای به اسم خیانت را به فراموشی بسپاریم
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 9 قبل از ظهر
توسط فاطی
|
پیری چیست و امتیازات آن چیست؟ ( )
پیری چیست و امتیازات آن چیست؟
پا به پای من پیر شو این برای تو بهترین است.
پایانی که آغاز از برای آن خلق گردیده
اوقات ما در دست اوست
او که می گوید طرح کلی در اندازید
جوانی تنها نیمی را نشان میدهد توکل به خدا کن و مهراس همه را میبینی .
" رابرت برانینگ "
این ورودی لذت بخش به پیری است و مستلزم یک دوره جوانی است که در آن کمال نظری و عملی حاصل شده باشد.
با پیر شدن : قوای جسمانی کم کم کاهش می یابد اندامهای حسی حساسیت خود را از دست میدهند نیازمند یاری دیگران می شوند و احتمالا درآ مد کمتری برای مخارج زندگی دارند.
اینها معایبی هستند که در پذیرفتن آنها مساعی خود را با رضایت کامل بکار می برند .
پس امتیازات پیری چیست؟
آنها گنجینه ای از تجارب و آگاهیها در اختیار دارند که جوانان فاقد آنند و می شود آنها را به منظور حل مسایل و معضلات شخصی خود و یا کمک به دیگران مورد استفاده قرار داد.
دوستی و تواضعی را در خود پرورده اند که باعث سرور دیگران می شود و به چنان عمقی از آرامش روحانی نایل می شود که میتواند ما را در مقابل طوفان هیجانات و فشارها آزاد نگاه دارد.
به آنچنان درجه ای از اطمینان رسیده اند که نقشه الهی را برای خود خوب و مناسب میدانند قادر خواهند بود تمامی این محاسن را کسب کنند در صورتی که از قبل (در جوانی) روی آنها کار کرده باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 9 قبل از ظهر
توسط فاطی
|